January 31, 2006

بمب اتم

خوب بالاخره اين كشورهاي بزرگ كارشون رو كردن
پنچ كشور قدرتمند جهان امروز تصميم گرفتن كه ايران رو بفرستن به شوراي امنيت
ايران هم گقته اگر پرونده ما رو بفرستيد سازمان امنيت ما از آژانس خارج ميشم
اونا هم گفتن اگر خارج بشيد يعني بمب اتم داريد يا ميخوايد بسازيد پس ما هم شما رو تحريم اقتصادي
ميكنيم . بعد هم كه ضعيف شديم ميريم بغل دست عراق كه بعد از سال 91 كه بهش حمله كردند
مردمش به فلاكت افتادند . آخرش هم حمله ميكنن دهنومون رو سرويس ميكنن .
تنها و آخرين راه اينه كه اين آخوندهاي محترم مثل هميشه در دقايق آخر به غلط كردن بيافتند
ميگفتن اولين كاري كه بكنند اينه كه اينترنت رو توي ايران قطع كنند بعد جلوي كشتي هاي باري
كه به جنوب مياد رو بگيرند كه حدود 65 درسد واردات ايران رو شامل ميشه . معنيش اين
ميشه كه به چنان وضعي دچار بشيم كه دوران جنگ ايران و عراق پيشش بهشت باشه . انرژي
هسته اي صلح آميز هم چرت خالصه خيلي ساده است . اگر قرار بود انرژي هسته اي
صلح آميز باشه براي چي 10-15 سال همش رو قايمكي ساختند؟ اصلا چرا به
جاي انرژي اتمي نميرن وضع كشاورزي افتضاح اين مملكت رو درست كنند؟ چرا
نبايد نفت رو به جاي اينكه مفت بفروشند پروسس كنند و محصولات با كيفيت پتروشيمي درست كنند؟
تازه برخورد حكومت امروز خيلي جالب بود . كاملا حركت تندي نشون دادند و عكس العمل احمقانه
نشون دادند . با اين وضعيت فكر كنم مردم زيادي بيچاره بشند (همون مفلسهايي كه به احمدي نژاد راي دادند) و
دوره خيلي تاريكي در تاريخ ايران شروع بشه
واقعا براي ايرانيها متاسفم

فرهنگ عشق

در قسمتهاي قبل در رابطه با عشق رومانتيك صحبتي روكريم و بعضي از رفتارهاي
ناشي از آن رو در جامعه گفتم .حالاوقتيكه توي اين رفتارها دقيق مي شيم به نكته جالبي
بر مي خوريم. اينكه در تاريخ و فرهنگ عشق رومانتيك ، اكثراً اين احساس بين زناني
از طبقه اشراف و مرداني از طبقه عامه شكل گرفته است! چراكه همانطور كه ذكر شد
عدم دستيابي به معشوق و همينطور مشكلات و سدهاي خلل ناپذير يكي از اركان عشق رومانتيك
مي باشد. در صحنه ادبيات اين مسئله باعث بروز شعرها و قصيده هاي قوي و بيادمندني
گرديده است .در يك نگاه كلي مي توانيد ببينيد ، در فرهنگهايي كه امكانات ارتباطي محدود بوده
داستانها و رمانهاي عشقي كاملاً تخيلي و اكثراً در قالب اشعاري با شخصيتهاي خيالي
شكل گرفته است . برخلاف اين فرهنگها ، در مكانهايي كه ارتباطات بازتري وجود داشته
اكثراً رمانهاي عشقي در غالب مردم و با شخصيتهايي از جنس عامه نوشته شده است....اما
باز گرديم به اجتماعات انساني ... عشق رومانتيك متاسفانه در ميان افراد بشدت تبليغ مي گردد
و در چهارچوب آن مردي كه نسبت به زني احساس عميق عاشقانه دارد ، هيچگاه نبايد تصور
برقرار كردن رابطه جنسي را در افكار خود بپروراند ، زيرا هرگونه رابطه اي سبب خدشه دار
شدن اين احساس لطيف مي گردد!!و اين با اينكه قبول داشته باشيم روابط جنسي اوج فداكاري و
خلوص دو نفر نسبت به يكديگر است ضديت دارد.در روابط عشقي هم نبايد كتمان كرد، مرد و زني
كه يكديگر را دوست دارند ، امكان حالتي را دارا هستند كه تخمين معيار آن ممكن نيست و اين حالت
باعث مي شود كه افراد از بسياري بيچارگيها و ناملايمات اجتماعي چشم بپوشند. عدم شناخت
اين حالت براي هر فرد بدبختي بزرگي است اما اين امكان بايد جزئي از زندگي باشد نه بعنوان
هدف اصلي زندگي! در دنياي ما عشق تجربه اي عجيب است و همه چيز ضد آن! نژاد ، طبقات
، اخلاقيات وغيره. زن براي مرد هميشه تكه ديگر بود . جنس مخالف او بوده و در عين حال
مكمل او . مرد همواره زن را تغيير مي داده تا آن را بر خود منطبق كند. بقول سيمون
دوبووار “ زن بت است ،الهه است ،مادر است ،جادوگر است ، نهايت است، اما هرگز
خودش نيست”! بنابر اين همه چيز در وراي عشق در هاله اي از غبار است. شبحي در
ماست كه همان خواست دروني ماست و ما از زن هميشه آن را مي بينيم. هميشه تصوري
كه از او ساخته ايم را ميبينيم ولي هيچگاه نمي توانيم واقعيت را لمس كنيم.براي زن هم همين
اتفاق مي افتد. او هم خودش را جسم ميبيند. خودش را مطابق تصويري كه ما از او ساخته ايم
مي آرايد.واقعيت اين است كه او هرگز بانوي خودش نيست .زن هميشه در گودالي تاريك ، بين
آنچه كه هست و آنچه كه تصور مي كند كه هست دست و پا مي زند. تصوري كه خانواده ، اجتماع
، مدرسه ، مذهبش و حتي عاشقش و غيره براي او ترسيم مي كند. او هرگز زنانگيش را نمي تواند
بشناسد چون مردان تصوير زنانگي را براي او مي كشند. اكنون زمان آن است كه اعلام كنم
عشق امري طبيعي نيست بلكه كاملاً بشري است. تركيبي از ذهنيت ما ناشي از جنسيت و
تنهايي و ممنوعيتها ! چيزي كه در طبيعت صرفاً بصورت دوست داشتن وجود دارد . عشق
چيزيست كه ما روزانه مي سازيم و از بين مي بريم. افراد براي فرار از اين واقعيت هميشه
مي گويند عشق واقعي! اينگونه نيست و به سمت عشقهاي رومانتيك كشيده ميشوند كه
اون هم كاملاً مجازي است! دوست داشتن و محبت نهايت زيبايي در يك ارتباط است اما
عشق رومانتيك چيزيست كه آن را از حالت آزاد در مي آورد و تملك ديگري را خواهان مي شود.

chakra-pic

اينم يك عكس ديگه : نميدونم چرا نميتونم درست بگذارمش؟؟
كسي بلده راهنمايي كنه

Chakras

شكل 7 چاكرا و محل قرار گيري و عملكردشون رو اينجا ميگذارم .اين لينك رو ببينيد
توي چاكراها 5 تاي اول مال حواس معموليه و براي
حس ششم و درك بالاتر بايد چاكراي 6 و 7 باز بشند
يك سري جا ها هست كه ميگن ما اين كار رو ميكنيم
ولي من هنوز نرفتم سراغشون

فال

پريروز دوباره رفتم پيش خانم فالگيره
يعني من نه ها (مامانم!!! ) بعد دو سه تا فال گرقته بود براي چند نفر
براي اينكه امتحانش كنم تا حالا چند نقر رو كه مامانم هم نميشناخته
براي فال گرفتن سپردم . جالبه كه اگر كسي رو نشناسه احتمال خطاش بيشتر ميشه
معمولا اينا دو سري فال ميگيرن كه يكيش كه در مورد شرايط خودته و ميگن مثلا قدت
بلنده و اخلاقت اينطوريه و اون طوريه .بعدش هم ميان در مورد آينده پيش بيني ميكنند
همه فالگيرها ميتونن كه با ديدنت سه سوته تشخيص بدند كه چه اخلاقي داري ولي خيلي كم پيدا ميشه كه بتونه آينده رو درست پيش بيني كنه . به هر حال ايك اكرم خانم تا حالا حدود 60-70 درصد حرفهاش در مورد آينده درست درامده اگر هم مثلا اشتباه در بياد ميگه
چون فلان كار رو نكردي يا كردي اين جوري شده !!!!!!!!!! هميش برام جالبه و ميخوام برم
ياد بگيرم . ميگقت كه اگر بتوني چاكرا هات روباز كني همه اين كارهارو ميتوني بكني .من از خيلي قديم دوست داشتم اين كار رو بكنم،( امان ار تنبلي!!!!!!!! ) فعلا كه نشده هر وقت تونستم ميام اينجا ميگم . اگر كسي خواست مفتي براش فال !!! ميگيرم
حسين درخشان رقته اسرائيل و داره از اونجا مينويسه . قضيه جالب شده كلي سر و صدا كرده
تو خود اسرائيل هم اگر سايتش رو بتونيد ببينيد بد نيست
اين سايت هم اگر خواستيد از قيلتر رد بشيد كمك ميكنه
در مورد اعتقاد هم يك چيزي رو اضافه كنم: اعتقادات يك نفر مهمترين چيزيه كه
يك نفر فكر ميكنه داره وراحتترين چيزيه كه از دست ميده
كلي اعتقاد چيز سياليه و مدام در حال تغييره . در اين مورد بيشتر مينويسم

January 30, 2006

عشق و محبت

خوب مثل اينكه متفاوت بودن حرفهاي من باعث شده فكرهاي جالبي در موردم بكنيد
اول از همه بگم كه سكس خيلي مهمه ، مهمتر از اون چيزي كه فكرش رو بكنيد
بر تمام رفتار و عقايد شما اثر ميگذاره . ميخوام يك چيز جالب در مورد اختلاف رقتار
توي جوامع پيشرفته و پس رفته بگم . توي تبليغات تلويزبون ايران دائم به خورد اين مردم
بيچاره ميدن كه آمريكائي ها فقط به فكر خودشون هستند و اصلا جامعه اشون براشون مهم نيست
اصول خانوادگي ندارن . مردها فرت و فرت زنشون رو ميگذارن و ميرن و از اين خزعبلات
حالا چند درصد از ايرانيها با يك آمريكائي اينقدر تماس داشتند كه اينا رو بفهمن راسته يا نه؟
اساس جامعه آمريكا كلا بر مبناي خانواده است نه دين و اين خودش خيلي تفاوت با اكثر كشورهاي
شرقي ايجاد ميكنه
من فقط دو ديد متفاوت رو ميگم
شما توي غرب آزاديد با همه سكس داشته باشيد .توي شرق اگر همچين چيزي رو ببينن فرداش
كله ات رو بدنت نيست . حالا غربي ها فكر ميكنيد هر روز شريك جنسيشون رو عوض ميكنند؟
اگر فكر ميكنيد اونجا بي بند وباريه اشتباه ميكنيد . هر كسي از اصول رفتاري خودش پيروي ميكنه.
چيزي كهپذيرفته شده اينه : ميشه با هر كسي آشنا شد و قصد دوستي داشت .اگر مثلا من با دختري كه
بخواد دوست بشم به عنوان شريك جنسي خودم نگاه نكنم حتما حتما از لحاظ رواني مشكل دارم .يا شايد
هم از ديد بيولوژيك . ولي اين كه كي باهاش سكس داشته باشي و چه ميدونم باكرگي و اين مسائل
رو بخواي پيش بكشي اون وقت بستگي به هر شخص و جامعه شرايط فرق ميكنه .اساس يك رابطه بين
زن و مرد همينه . حالا اينكه فرهنگ اين رقتار رو لاي چه پوششي تحويل مردم بده به خود مردم و فرهگ جامعه و
شرايط قكري اونها بستگي داره . به هر حال از نظر من وقتي بين دو نفر ميتونه ازدواج صورت بگيره
كه به همديگه محبت پيدا كرده باشند .از لفظ عشق استفاده نميكنم تا سوء نشه .محبت از ديد من همون علاقه اي
است كه تو احساس ميكني طرف تو فقط براي تو ساخته شده همونه كه تو فكر ميكني به چز مامانت يا
بابات هيچ كس ديگه نميتونه مامان يا بابات باشه
بهش عشق غير شرطي هم ميگند
خوب نظر من اينه : اگر ميخواي با يك نقر اين رابطه رو داشته باشي
بايد مطمئن بشي كه اون عشق فقط بر بناي سكس نيست . و وقتي ميتوني اين رو بفهمي
كه به اندازه كافي سكس داشته بوده باشي
حالا توي ايران مسئله جور ديگه حل ميشه ، شما يكي مياد خواستگاريت و مثلا ازش
خوشت مياد . بعد از ازدواج وقتي سكس ديگه جاذبه اوليه ذو نداشت براي اينكه جدائي
صورت نگيره به راحتي ميان طلاق گرفتن رو قبيح و تابو ميكنند تا بتونند جامعه رو حفظ كنند
همين
من اين وبلاگ رو زدم كه پوزيشن هايي كه ميگيرم و تجربه ام و مسائل ديگه رو در مورد فاركس
هم بگم كه اين كار رو هم از هفته ديگه شروع ميكنم
پ.ن: اعتقاد چيزيه كه تا 18 سالگي به دست مياري وتا 80 سالگي ازش دفاع ميكني
آلبرت انيشتين

January 29, 2006

عشق از نگاهي ديگر 3

! اما اين روش نگرش به همديگر باعث اين مي شود كه هر كس از يك سمت برروي ديوار بدبيني
آجري قرار دهد و فاصله را قطور تر كند تا ضربه كمتري بخورد! در اين زندان فكري آدمهايي كه
نيازهاي فردي و جنسي خود را عريان مي كنند و حق خود را مي طلبند از سوي افراد پس زده مي شوند
و بي ارزش خوانده شده و عامل اين بحرانها تلقي مي گردند! هر گونه اشاره به مسائل جنسي در تفكر
اين افراد چون باعث درگيري ذهني آنها هم ميشود واينكه معمولا آدم پس ازگذشتن از مقطع زماني خاصي
در زندگي نسيت به عقايد خود تعصب مي ورزد در نتيجه اين دو گروه معمولا درگيري سختي با هم دارند
ومسئله جالب اين است كه د ر ايران كسني كه ابتدا به دسته دوم گرايش داشته اند پس از گذر از سن 30
سالگي خود آنها نيز طرفدار محدوديت (اكثرا خود خواسته) براي بقيه ميشوند
البته در مثال ساده و قابل لمس درمورد اين درگيري مي توان در همين فضاي وبلاگها
و كلوبها اين بدبيني ها را در قبال افرادي از هر 2 گروه ديد كه زمان خود را صرف
فحاشي و تخليه عقده هاي خود مي كنند! چه داستانهاي چرت و پرت و دروغ
و تهمتهايي ناروا و ركيكي كه بهم نميبندند تا ديگران را بي ارزش كنند! يا
گروهي رو ببينيد كه در قفس خود شمع روشن كرده اند و عشق نويسي
مي كنند! تمام اينها يعني بحران! تمام اين بدبيني ها و تهاجمات و كمبودها
از وجود عاملي دروغ، پوچ ، خود ساخته و انتظاري غير واقعي و
شبيه سازي شده از ديگر خواهي نشات مي گيرد كه
عشق رومانتيك خوانده مي شود!

January 28, 2006

عشق 2

نهايتاً اينكه دختر و پسر به هم مي رسند و مخفيانه همديگر را برانداز مي كنند! اين ناشناخته بودن
گرايشي را مي آورد كه آنها عشق مي خوانندش! در اين ميان در فضاي شادي بخش ، حتي بوسه ها
و لمس كردنها نيز رد و بدل ميشود و گفتارهاي عاشقانه نيز همه چيز را گرمتر مي كند. پسر به تمام
خواستهاي دختر تن مي دهد چرا كه فعلاً مي خواهد زمان كافي براي با وي بودن داشته باشد. دخترها هم
اين پذيرايي را تعهد قلمداد مي كنند! اما ناگهان يك روز ( عموماً توسط پسرها) قاعده بازي بهم مي ريزد
چرا كه يكي از طرفين حدس مي زند بهتر است دنياي بزرگتري را بشناسد و از اين تمرين در جاهاي
ديگر نيز استفاده كند. در نتيجه وي لقب خائن به خود مي گيرد. دختر دچار دلسردي مي گردد و خود
را جمع مي كند. احساس مي كند كه از وي سوء استفاده شده وي شديداً به اطرافيان بي اعتماد
مي گردد. تنها راه براي ترميم زخمهاي خود را در تنهايي و شبيه سازي هاي خود مي يابد. او
اينبار مترصد فرصتي بهتر مي نشيند كه عشق واقعي را بيابد و ديگر اجازه ندهد كه بازيچه قرار
بگيرد!! ممكن است چندين و چند بار اين داستان با حالتهاي متفاوت ولي با يك چنين چهارچوبي
تكرار گردد اما چيزي كه ثابت است ، تشكيل بيشتر ديوارهاي دفاعي از جنس بي اعتمادي بدور
دختران و همچنين نگراني از پيدا نكردن دست يك عاشق واقعي كه نتيجه آن ورود به رويا ها
و همچنين بدبيني نسبت به جنس مخالف مي گردد. همچنين روي آوردن به تظاهر و ابراز
بي ارزش بودن جنس مخالف و انتظار پنهاني براي بدست آوردن مردي! كه وراي از
تمام مسائل ، عاشق و ديوانه وي باشد!اين وسط تمام اشتباهات و ضربه ها ميل جنسي
تلقي مي گردد و هر كجا كه آن را بيابند فاسد كننده عشق مي خوانندش! آنها فكر مي كنند
براي عاشقان آخرين چيز رابطه جسمي است و نبايد فعلاً به آن فكر كنند..عاشق به چيزي
بغير از وصال فكر نمي كند و وصال نيز مفهوم ازدواج مي باشد! در آن صورت نيز رابطه
جنسي موردي ندارد! عشق تمام زندگيست و آسماني! مسائل جنسي فاسد كننده آن و باعث از
دست دادن يار مي گردد و حيوانيست!! اين فضاي رومانتيك در افراد لحظه به لحظه غليظتر
مي شود. و نتيجه اين غلظت ديد كمتر و ضربه هاي بيشتر خواهد بود كه كينه شديدتري را
فراهم مي آورد. انتظارات نيز از عشق بالاتر مي رود و رفتارها غير واقعي تر ! گروهي از
دختران عشق را دست نيافتني مي پندارند و در افسردگيها فرو مي روند. گروه جسورتري از
زنان هم عشق را اصلاً رها شده مي يابند و اينطور تظاهر مي كنند كه اين مسائل اهميتي كمتر
از چيزهاي ديگر براي آنان دارد! گروهي اصلاً ضد مرد مي گردند و هر كجا كه بتوانند اعلام
مي كنند كه آنها را آدم بحساب نمي آورند! مردها نيز بدتر از زنها..آنها احساس غرور مي كنند
ولي اكنون دخترها اجازه شفافيت رابطه را نميدهند چراكه اگر تعارفات را كنار بگذاريم از نظر
آنان مردها يا خائن هستند يا بايد ازدواج كنند! گروهي از پسرها نيز بخاطر قيود اجتماعي و
حتي ترس از ريختن آبروي خانواده، ارتباطات محدودي دارند و در نتيجه هرگز رفتار
صحيح ارتباطي را ياد نمي گيرند و نهايتاً هيچ گاه به دختري شايسته دست پيدا
نمي كنند. آنها اين ضعف را نمي بينند و از دختراني كه شايسته مي پندارند و به
آنها دست نمي يابند كينه بدل مي گيرند! گروهي نيز شكست خورده عشقند! گروهي
نيز بدنبال يافتن شاهزاده ها هستند و در نتيجه بقيه دخترها را فاقد ارزش تلقي
مي كنند.. گروهي آنان را كالا و بدست آوردني تلقي مي كنند. گروهي بدليل عدم
قدرت در بدست آوردن دختري شايسته تظاهر مي كنند كه نسبت به آنان گرايشي ندارند! بقیه اش
رو هم فردا مینویسم
بالاخره نمره هام آمد . خوب مثل اینکه به اون افتضاحی که فکرمیکردم نشد .یعنی در واقع
میشه گفت یک نمه خوب هم شد .دیگه میتونم با خیال راحت به کار برسم
این هفته هنوز امتحانا تموم نشده ترم بعدم شروع شد (حالگیری) ولی
من که نمیرم.

January 27, 2006

عشق از نگاهي ديگر-1

فكر كنم ديد ديگه اي راجع به عشق رو بگم بد نباشه به هر حال اون صورت ديگه اش رو
كه همه ميدونند كه چيه :
يكي از موارديكه همواره تكرار شده و بصورت اپيدمي در آمده مسئله دوست داشتن و عشق
است. متاسفانه عدم برقراري آزاد بين جنسيتها ، در نهايت تاثيراتي رو در جاهاي ديگه
ميگذاره. مسئله محدوديت بي شمار براي زنان و همچنين ظرفهاي بزرگ احساسي در آنان
باعث اين ميشود كه اين قطار توسط آنان از مسير خارج گردد. اينكه زنها عامل تحريك قلمداد
شوند و براي جلوگيري از به انحراف كشيده شدن سايرين ، سعي در كنترل ارتباطات زنان
شود باعث مي گردد، همواره پرده اي بين زنان و حقيقت شكل بگيرد. از طرف ديگر زنان
داراي احساسات غالب بر منطق بيشتري نسبت به مردان هستند كه نتيجه اين هم تشكيل ابري
غليظ تر از خيال نسبت به مردان ، براي آنان مي شود. اما علاوه بر اين 2 عامل يك مسئله اي
در ارتباط با آنان فراموش شده است. اينكه آنها در 9 سالگي به بلوغ مي رسند و بمحض شروع به
ديگر خواهي بخاطر شرايط خانواده و اجتماع ارتباطات آنان قطع مي گردد! آنها تا سنين 16 يا 17 سال
بطور كل فراموش شده هستند و هيچ پردازشي بر روي رفتار آنان نمي شود! در واقع شايد به تعبيري
چون در اين فاصله 7 يا 8 ساله دختران هنوز شكل نيافته اند و پسرها نيز بالغ نيستند اصلاً نيازي به
تحليل اين دوره حس نشده است!! ولي به هرحال اين خلاء فراموش شده زمانيست كه دختران درگير
پالسهاي ديگر خواهي هستند ولي به هيچ عنوان مفري براي ارتباط ندارند. در نتيجه در تنهايي خود
مشغول شبيه سازي براي آينده و يافتن پاسخي براي تنهايي خود هستند ، آنهم در فرصتي چندين
ساله !!! 3 مورد ياد شده بالا در واقع عوامليست كه پي ريزي ماليخولياي احساسي فعلي را براي
دختران رقم زده است!! در واقع احساسات براي زنها چيزي ارزشمند و قابل ستايش است اما فكر
مي كنم عوامل خارجي باعث شده شكل نرمال اين مسئله از بين برود و آنها را وارد فضاي هپروت
و غبار آلود نمايد!جائيكه زنده بودن با احساسات سنجيده مي شود! دختران پس از طي اين فاصله در
اولين ارتباطات خود با پسرهاي اطرافيان يا فاميل روبرو مي گردند. پسرهائيكه تازه به سن بلوغ
رسيده اند و فشارهاي جنسي و ديگر خواهي آنان آغاز شده است. پسرهائيكه اكنون چيزي فراتر از
فوتبال بازي سر كوچه مي خواهند! آنها نيز اكنون براي اولين بار متوجه شده اند كه تنها هستند! به نظر
من تنهايي تصوير دقيق سن بلوغ است. پسرها آزادتر و تحريك پذير تر از دختران هستند. آنها اكنون متوجه
موجودي شده اند كه تا بحال به آن توجهي نداشتند مي خواهند دورش بچرخند، لمسش كنند ، باهاش حرف
بزنند ، براي لحظاتي تصاحبش كنند ، ببوسندش و كلاً بفهمند چي توي مغز اين پديده مي گذرد! آنها
مي خواهند تمرين كنند تا بعد ها بتوانند در ازدواج موفقتر باشند. اما خانواده و اجتماع اجازه اين
ارتباطات را نمي دهد. فشارهاي روحي و جسمي فشار مي آورد و باعث مي شود پسرها بسمت
دختر نقب بزنند. دختر نيز سالها براي خود روياها داشته و اكنون پسري را ميبيند كه تلاش وي را
براي رسيدن به خود ، پاسخ روياهايش مي نامد.او نيز تنهاست و مي خواهد با ديگران ارتباط داشته باشد
و حس كند ، لمس كند و ببيند كه ميزان جذابيتش چقدر است.پس او هم پسر را به كندن تشويق مي كند! اين
مسائل در نوجواني بنيانگذار اصول عشق رومانتيك خواهد بود. عشق رومانتيك نيز عامل بخواب فرو رفتن
افراد!! اصول اين عشق بر اين پايه استوار است كه محبوب موجودي است ارزشمند كه دستيابي به آن دشوار
است! براي همين كمتر مي بينيد كه كسي از دستيابي آسان به جنس مخالف ، عشقي عميق انتظار داشته
باشد! اين تحريمها و رفتارها نيز باعث مي شود كه ميزان تلاش و ماندگاري و استقامت يك فرد
اندازه عشق وي تلقي گردد
پ.ن:اگر طرف مقابلت توي يك رابطه باهوش باشه ، خيلي خوبه .اينجوري بازي جذاب ميشه
پ.پ.ن:بقيه اش رو بعدا ميگذارم

عشق

در قسمت گذشته در رابطه با عشق رومانتيك صحبتي رو آغاز كرديم و بعضي از رفتارهاي ناشي از آن رو در جامعه شرح داديم . اما هنگاميكه در اين رفتارها دقيق مي شويم به نكته جالبي بر مي خوريم. اينكه در تاريخ و فرهنگ عشق رومانتيك ، اكثراً اين احساس بين زناني از طبقه اشراف و مرداني از طبقه عامه شكل گرفته است! چراكه همانطور كه ذكر شد عدم دستيابي به معشوق و همينطور مشكلات و سدهاي خلل ناپذير يكي از اركان عشق رومانتيك مي باشد. در صحنه ادبيات اين مسئله باعث بروز شعرها و قصيده هاي قوي و بيادمندني گرديده است .در يك نگاه كلي مي توانيد ببينيد ، در فرهنگهايي كه امكانات ارتباطي محدود بوده داستانها و رمانهاي عشقي كاملاً تخيلي و اكثراً در قالب اشعاري با شخصيتهاي خيالي شكل گرفته است . برخلاف اين فرهنگها ، در مكانهايي كه ارتباطات بازتري وجود داشته اكثراً رمانهاي عشقي در غالب مردم و با شخصيتهايي از جنس عامه نوشته شده است....اما باز گرديم به اجتماعات انساني ... عشق رومانتيك متاسفانه در ميان افراد بشدت تبليغ مي گردد و در چهارچوب آن مردي كه نسبت به زني احساس عميق عاشقانه دارد ، هيچگاه نبايد تصور برقرار كردن رابطه جنسي را در افكار خود بپروراند ، زيرا هرگونه رابطه اي سبب خدشه دار شدن اين احساس لطيف مي گردد!!و اين با اينكه قبول داشته باشيم روابط جنسي اوج فداكاري و خلوص دو نفر نسبت به يكديگر است ضديت دارد.در روابط عشقي هم نبايد كتمان كرد، مرد و زني كه يكديگر را دوست دارند ، امكان حالتي را دارا هستند كه تخمين معيار آن ممكن نيست و اين حالت باعث مي شود كه افراد از بسياري بيچارگيها و ناملايمات اجتماعي چشم بپوشند. عدم شناخت اين حالت براي هر فرد بدبختي بزرگي است اما اين امكان بايد جزئي از زندگي باشد نه بعنوان هدف اصلي زندگي! در دنياي ما عشق تجربه اي عجيب است و همه چيز ضد آن! نژاد ، طبقات ، اخلاقيات وغيره. زن براي مرد هميشه تكه ديگر بود . جنس مخالف او بوده و در عين حال مكمل او . مرد همواره زن را تغيير مي داده تا آن را بر خود منطبق كند. بقول سيمون دوبووار “ زن بت است ،الهه است ،مادر است ،جادوگر است ، نهايت است، اما هرگز خودش نيست”! بنابر اين همه چيز در وراي عشق در حاله اي از غبار است. شبحي در ماست كه همان خواست دروني ماست و ما از زن هميشه آن را مي بينيم. هميشه تصوري كه از او ساخته ايم را ميبينيم ولي هيچگاه نمي توانيم واقعيت را لمس كنيم.براي زن هم همين اتفاق مي افتد. او هم خودش را جسم ميبيند. خودش را مطابق تصويري كه ما از او ساخته ايم مي آرايد.واقعيت اين است كه او هرگز بانوي خودش نيست.زن هميشه در گودالي تاريك ، بين آنچه كه هست و آنچه كه تصور مي كند كه هست دست و پا مي زند. تصوري كه خانواده ، اجتماع ، مدرسه ، مذهبش و حتي عاشقش و غيره براي او ترسيم مي كند. او هرگز زنانگيش را نمي تواند بشناسد چون مردان تصوير زنانگي را براي او مي كشنداكنون زمان آن است كه اعلام كنم عشق امري طبيعي نيست بلكه كاملاً بشري است. تركيبي از ذهنيت ما ناشي از جنسيت و تنهايي و ممنوعيتها ! چيزي كه در طبيعت صرفاً بصورت دوست داشتن وجود دارد. عشق چيزيست كه ما روزانه مي سازيم و از بين مي بريم. افراد براي فرار از اين واقعيت هميشه مي گويند عشق واقعي! اينگونه نيست و به سمت عشقهاي رومانتيك كشيده ميشوند كه اون هم كاملاً مجازي است! دوست داشتن نهايت زيبايي در يك ارتباط است اما عشق رومانتيك چيزيست كه آن را از حالت آزاد در مي آورد و تملك ديگري را خواهان مي شود. اين عشق درست مثل آب كه يخ را مي سازد و خود نابود مي كند ، روابط را از مسير خارج مي كند. انتخابهاي عشقي همواره ضعف داشته اند.ما هيچگاه اتنتخاب ثابتي نخواهيم داشت . در هر دو سمت كانوني از بحران شكل گرفته است . چراكه زن در تصوير ساخته شده از او مبحوس است و اگر جرات كند خودش باشد بايد تصوير را نابود كند و اين بار از سوي جامعه يك شورشي ناميده خواهد شد. همينطور در مردان ، كه از بچگي زنانگي را در مادر و خواهر خود كشف مي كند. وحشت و كشش بسمت زناي با آنها همواره در اذهانشان ترسيم ميشود. از طرفي اجتماع و اخلاقيات ، هميشه محدوديت مي سازند . حتي مسائل بهداشتي و يا ترس از مجرم تلقي شدن به اين مسئله كمك مي كند . تمام اينها باعث مي شود كه مردان همواره نقش بازي كنند و اداي آدمهايي را در بياورند كه طبق اصول و خواست شرافت در حركتند!!در اكثر ازدواجها همواره زني را بر مي گزينيم كه هم طبقه و مناسب باشد!! و يا با سنت شكني عشق را بر مي گزينيم!! ولي اكثراً پس از سالها زندگي در ميابيم كه ( در هر 2 حالت) همچنان تنهاييم!! چرا كه نمي خواهيم بپذيريم دوست داشتن و عشق از هم جدا هستند و ازدواج نتيجه عشق نيست. جامعه عشق را پايدار مي خواند و آن را با ازدواج يكي مي كند. هرگونه سرپيچي از آن جرم بشمار مي آيد! تمام اينها در راستاي اهداف اجتماعات انسانيست . عشق اگر چيزي ساخته دست انسان نبود و يك امر طبيعي بود ، مي باست پس از ازدواج محصور به همسر ميشد. مثل طبيعت بعضي حيوانات در امور جنسي كه مثلاً سالي يك ماه نياز آنان ظاهر شده و پس از آن از بين مي رود .. اما در عشق انساني ما بيشمار افرادي كه ميبينيم دوباره عاشق مي شوند! بيشمار افرادي كه از ترس نابود شدن همسر تظاهر مي كنند كه ذهنيت ديگري ندارند و يا خود را مجبور مي كنند كه به خانواده پايبند بمانند!عشق با ديگر خواهي يا دوباره خواهي سنخيتي ندارد ولي بروز آن ما را به اين نتيجه مي رساند كه عشق جذابيتي است مثل ديگر جذابيتها و چيزيست ساخته دست بشر! بايد پذيرفت كه بالاترين حد عشق ازدواج نيست و اصول اين دو از هم جداست. نكته اين است كه حمله به عشق حمله به ازدواج و در نهايت حمله به كانون اجتماع تفسير مي شود و در نتيجه افراد همگي شمشير هاي خود را از غلاف در مي آورند ! اما فراموش مي كنند اجتماعات انساني همواره در تلاشند تا اهداف خود را شرح دهند و نه عشق!عشق از جانب اجتماع ممنوع است چرا كه بعد از ازدواج ي تواند باز شكل بگيرد و خانواده را از مسير خارج كند. چراكه عشق مرزي ندارد . بخاطر عدم قبول واقعيت ، حتي نظريات عمومي هم لنگ مي زنند و نمي توانند چيزي ثابت را بيازمايند. مردي را اگر عاشق همسرش فرض كنيم و عشق را هم از امور جنسي جدا بخوانيم بنا به اعتقاد عموم اين نهايت خوشبختيست!! ولي با قبول اين مطلب نبايد اشكالي داشته باشد كه اين مرد با يك فاحشه بخوايد! چراكه واقعيت اين است كه رفتارش چيزي از طرفين را پايمال نمي كند و سهم هر كس سر جاي خودش است. انتظار تعهدي هم كه از همسر ميرود فقط يك خواسته است كه شكل قانوني بخود گرفته است ، اما واقعاً جزء حقوق نيست. چطور است بيايم و عشق را با روابط جنسي توام بخوانيم؟ اما پاسخ چيست ؟ بزرگترين وحشت عشق از رابطه جنسي است . چراكه يك فاحشه كاريكاتور عشق را به نمايش مي گذارد. او براحتي عشق را از ميدان بدر ميكند. افراد ، به اشخاصي كه به اين مرحله رسيده اند مي گويند “ شما عاشق واقعي نبوديد!! عاشق واقعي خيانت نمي كند!!” و دوباره براي پيدا كردن عشق واقعي كه معلوم نيست كجاست عشق رومانتيك را مي سازند! ... چطور است عشق و رابطه جنسي را در يك راستا بدانيم؟؟ اما مگر غير از اين است كه عشاق آرزوي در دست گرفتن دست ديگري را دارند؟ آرزوي بوسيدن ديگري؟؟ آرزوي اينكه بوي يكديگر را حس كنند؟ سر بروي شانه هم بگذارند؟ هم را در آغوش بگيرند؟ مگر اينها بخشي از رابطه جنسي نيست؟ حال اگر كسي آرزو كند با معشوقش حمام كند چي؟ اگر آرزو كند از بدن لخت معشوق نقاشي بكشد چي؟ اگر بهترين لحظه جنسيتش را با معشوق بخواهد چي؟ آيا اينها ديگر عاشق و معشوق نيستند چون رابطه كامل پيدا مي كنند؟ فرق اين رابطه با رابطه اوليه در كجاست؟ آن يكي آسمانيست و اين يكي حيواني؟ اين مرز را كي تعيين مي كند؟ آيا بخاطر اين عشق و دستيابي به آن بايد انتظار ازدواج داشت؟؟ آيا هدف ازدواج اين است؟؟ نهايت عشق ازدواج است؟ نتيجه اين پارادوكسها چيست؟ فقط يك مسئله ... زيباترين ميل بشري در دوست داشتن توصيف شده است .حقيقي ترين ميل بشري در روابط جنسي تفسير مي گرددو عشق خياليست مجازي و تلفيقي از جنسيت و تنهايي و ممنوعيتها . عشق ساخته دست ماست و تجربه اي دوست داشتني. تجربه اي بايد ، مثل ساير تجربه ها در زندگي افراد ... اما نه هدفي براي آمال آرزوها كه در راستاي ازدواج يا چيز ديگري بخواهد به ثمر بنشيند يا مرزي برايش تفسير گردد

January 26, 2006

تموم شد

خوب بالاخره مثل اينكه تموم شد
ايران تسليم شد و انرژي هسته اي هم قضيه اش رو هم آوردن
از الان به بعد چرخش بزرگي در سياستهاي تبليغاتي ديده خواهد شد كه فردا در موردش مينويسم
كه ما مثلا امتياز بزرگي به دست آورديم . لاريجاني رفت روسيه قرار داد رو بست
حالا كيهان ميگه كه اين غني سازي اون غني سازي نيست كه روسيه گفته بود
ولي مثل اينكه سنبه اشون خيلي پرزور بود و نتوستن جلوي اروپايي ها واستند
چون چيز زيادي به رفتن به شوراي امنيت نمونده بود .فقط من موندم مگر مرض داشتيد كه
همون اول با كلي امتياز كه اروپا و امريكا داده بودن انجام ندايد كه الان بدون هيچ امتيازي مجبور
بشيد بكشيد عقب . البته توي روز انلاين يكي نوشته بود كه همه حرفهاي احمدي نژاد و دار و دسته اش
براي امتياز گرفتن از خامنه اي بوده كه آخرش لاريجاني و خامنه اي موفق شدند
حالا بايد عكس العمل جمعي رو ديد

سكس

من قرار بود چيزي در باره سكس دیگه ننویسم ولی نشد نميدونم مجله روانشناسي جامعه رو خونديد يا نه. من اين مجله رو از شماره 4 تا حالا كه به 30 رسيدهميخونم . هر قسمتش بحث در يك مبحثه مثل روانشناسي ترس ، ازدواج ، شكست ، گفتگو يا عشق . اون اوايل مطالبي به نام روانشناسي سكس ميزد بعد يك دفعه امام جمعه تهران گفت كه يعني چي يك مجله در مورد سكس حرف ميزنه و ميخواد جامعه رو فاسد كنه و از اين خزعبلات . خلاصه فرداش آمدن مجله روانشناسي رو به جرم اشاعه منكرات بستن و دوباره با وثيقه آزاد كردنش . اين شماره مجله رو كه گرفتم خيلي جالب بود . سردبیر كه رفته بود براي دادگاه خيلي باحال نوشته بود . قاضي بهش گفته كه فكر نميكنيد افراد با خوندن مقالات منحرف بشوند اونم گفته منحرف شده بودند . و بر اثر تعصبات وحشيانه است كه الان زنان توي اين جامعه با اعلام اينكه " من موجودي پستاندار هستم" براي خود "في" در نظر میگیرند . چيزهاي
جالب ديگه اي هم نوشته بود كه توصيه ميكنم كه حتما بخريد و بخونيد . يك نكته جالب در مورد
روابط افراد ايراني اينه كه در بقيه جاها رابطه شكل ميدي تا دو طرف ازش سود ببرند ولي توي ايران
اصولا رابطه برقرار ميكني تا خيانت كني .توي كشورهاي فاسد غربي اگر دو نفر دوست باشند و يكيشون
بره سراغ يكي ديگه اين خيلي وحشتناكه ولي توي ايران دختر و پسرها رو ميبيني كه هر كدوم در عين حال
با چند نفرند و عادي شده . توي روابط كاري هم همين طوره همه ميخوان با تو دوست بشند تا سر از كارت
در بيارند و بتونند زير آبتون رو بزنند . دختره ميره شوهر ميكنه تا راحتتر بتونه با دوست پسرش بگرده
و امثال اين . واقعا اين پارادوكسي كه در جامعه ايجاد شده خيلي فشار مياره و باعث ميشه كه نشه به هيچ كس
اعتماد كرد . من كه سعي ميكنم هر طور شده از اين باتلاق خودم رو بكشم بيرون
انتظار كشيدن براي يك نفر ديگه ، حدی داره كه اگر تموم بشه مطمئنا بيخيال طرف شدن
كمتر آدم رو اذيت ميكنه. اگر منتظر كسي هستيد و داره بهتون فشار مياد رهاش كنيد و
آزاد بشيد .هميشه يكي ديگه براتون هست

January 25, 2006

تاريخ امپراتوريها

تاريخ خودش رو تكرار ميكنه امپراتوريهاي جهان رو از زمان قديم در نظر بگيريد.
حداكثر در اوج بودن يك امپراتوري از 600 سال فراتر نميره
و ممتوسطش 150 ساله . ليسشون روميتونيد ببينيد
پارس از زمان كوروش تا قبل از اسكندر كه از بين رفته فكر كنم 100-200 سال در اوج خودش بوده
يونان و بريتانياي كبير و امپراتوري اسپانيا هم همين طور
قاعده قدرت اين رو ميگه الان هم آمريكا بزرگترين امپراتوري در دنياست و اگر اروپاي متحد و احتمالا
اسياي شرق متحد رو هم در نظر بگيريم ميشه 3 تا . حالا فكر ميكنيد مثلا هندوستان اگر قرار بود 100 سال پيش
وقتي كه انگليس هنوز بر اثر جنگهاي جهاني ضعيف نشده بود ميخواست مثلا ارتش داشته باشه
چكارش ميكردن . مطمئنا الان اگر ايران هم بخواد بمب اتم داشته باشه نميگذارند . ديوونه كه نيستند تا خودشون رو
ضعيف كنند در قبال يك كشور ديگه
من هنوز فكر ميكنم سياست ما در قبال انرژي هسته اي بيشتر براي اثر رو مردم و حكومت وحشته
پ.ن: اگر ميخواهيد توي هدفتون موفق بشيد اينجا رو بخونيد بد نيست
پ.پ.ن: يك دوست خوب كسيه كه تو يك دقيق ايرادهاي تو رو بگه ، ولي بعد از اون ديگه دوست خوبي نيست

مطلب جديد

بالاخره پسر حاله ام رو بعد از 6 ماه ديدم اينقدر حرف زديم كه كف كرديم
خيلي بده كه آدم هم حرف نداشته باشه قكر كنم بايد دنبال يك هم حرف بگردم
چند تا نكته جالب:
ما الان دقيقا در شرايط جنگي به سر ميبريم و با استفاده از اين مطلب دار و دسته
احمدي نژاد دارن همه چيز رو سر جاش ميگذارن.
فقط يك چيز مونده اون هم اينه كه خامنه اي رو بر دارن و مصباح رو بگذارند جاش.
اين سياست اتمي هم فقط براي خفه كردن ملته. معمولا به همچين چيزهايي ميگن كوچه علي چپ
دوم : نقش پدر توي خانواده بود كه من بالاخره فهميدم درگيري با باباها از كجا سرچشمه
ميگيره . تمام قدرت پدر در اينه كه تو رو به خودش وابسته نگر داره. حتي 40 سالت هم
كه بشه دوست داره بري پيشش و مثلا ازش كمك بخواي . من واقعا در درك نقش پدر بايد بيشتر فكر
كنم. تا اينجا كه خوب كار نكردم
سوم : بهتره كه اعتقاداتت رو به زبون بياري .اگر از گفتنش به آدمهاي معمولي ميترسي بهتره كه
كسي رو پيدا كني كه ظرفيت تحملش رو داشته باشه .چون اعتقاد كلا سياله و ممكنه با تعريف نكردنش
براي خودت از دست بديش..
چهارم: من تازه علت كشته شدن دو نويسنده پوينده و مختاري رو توي قتلهاي زنچيره اي فهميدم .علتش
اين بود كه اونا داشتن راوي توي قصه رو حدف ميكردن. و داستانشون اول شخص بود
آخر : ايدئولوژي من طوريه كه به راحتي ميتونم موجود پليدي بشم و تنها مانع جلوي اين كار من
اعتقاد به كارما ست

January 24, 2006

جملات كوتاه

خوب بالاخره فهميدم كه خواننده وبلاگ
من زياد نيستند براي همين هم هر چي دوست دارم مينويسم
خوب مثل اينكه اوضاع چهاني خيلي بيريخته
براي اولين بار بعد از گروگانگيري دوباره همه دارن به ما نگاه ميكنند..
اگر دو سه روز فقط بريد روز انلاين رو بخونيد وحشت ميكنيد
سايت بي بي سي رو هم كه بستند.
ميدونيد ازدواج سلطنتي چيه؟royal maryage
مثلا خواهر پادشاه اسپانيا رو ميداند به برادر ملكه انگليس
ازدواج سلطنتي توي اسلام هم يعني محمد 54 ساله با
عايشه 6 ساله ازدواج كنه؟ (كدوم عقل سالمي اين رو ميپذيره؟) اگر
محمد تقاضا نكرده بود باز يك حرفي . ولي آدم آخه مگر با يكي از
افذاد خودش ازدواج سلطنتي ميكنه؟
خوب دلار هم همون طوري كه معلوم بود ضعيف شد
امكان بالا رفتن يورو تا 1.27 و تشكيل سر و شانه زياده

January 22, 2006

رودرواسي

يكي از مشكلات بزرگ خانواده توي فرهنگ ما رو در واسيه اينكه چرا نميتونيم نه بگبم(يا بگيد) و چرا با همين نه نگفتن اجازه ميديم كه كلي فشار روحي و رواني بهمون بياد

عشق اول

يكي از بچه ها كه خودش فقط ميدونه كيه . امشب
داشت برام ميگفت كه كسي كه دوستش داره الان داره ازدواج ميكنه
و اين دوستم خيلي ناراحت و پكر بود . احساس خالي بودگي (پوچي نه حالا ) ميكرد
من ياد خودم افتادم . عجب احساس جالبي بود به هيچ وجه از ذهنم نميرقت مدام بهش فكر ميكردم
رويا پردازي ميكردم .عجب دوره اي بود .عشق خالص بدون شرط
ولي وقتي فهميدم اون كه اونقدر ادعاي پاكيش ميشد رفته با يك پسر درب وداغون
ريخته رو هم، نميتونم بگم چه احساسي بهم دست داد
به هر حال نميدونم چرا اين عشق اول اينقدر مهمه و اين قدر به ياد ميمونه
ولي اين رو ميدونم كه هر كس عشق اولش رو تا آخر عمرش همراهش داره
شايد هم خيلي از علايق بين آدمها از همين سر چشمه ميگيره

January 21, 2006

سايت ضد فيلتر

من از اين سايت براي گذشتن از فيلتر استفاده ميكنم.
اگر كه سايتي سراغ نداريد ميتونيد ازش استفاده كنيد
اگر هم از كار افتاد براي پيدا كردن سايتهاي جديد كافيه بريد توي گوگل
PHPROXY بزنيد
. شايد چند تاي اول بسته باشه ولي 2-3 صفحه بريد جلو مشكل حله

سكس

يكي از دوستام بهم گفت كه چرا اينقدر در باره نحوه رابطه و سكس و اينا مينويسم اينجا ميگم چون كه اين چيزها معضل شده اند تو اين جامعه . آگاهي داشتن از معضلات جامعه اي كه توش زندگي ميكنيد ديد بهتري براي زندگي بهتون ميده. با اين حال اگر فكر ميكنيد تحمل شنيدن اين حرفها رو نداريد مشكلي نيست من كه نيامدم كه جامعه رو درست كنم . كار خودم رو پيش ببرم بسه.تازه اينقدر اوضاع اين جامعه گره خورده كه اين چيزها نقل و نباتشه .حرف براي زدن زياده به قول يكي از بچه ها اگر سكس نبود خوب من هم نبودم
در مورد كار
دلار برخوري داره روي ساپورتش بازي ميكنه
فكر كنم شاخص دلار فقط به يك فوت بنده. اگر بره پايين رفتيم تا 86
يعني تا 2250 براي فرانك در ضمن تازه فهميدم كه اين يورو و فرانك چه قدر بي بخارند . فرانك كه اصلا نمودارش خود شاخص دلاره
هنوز هم نميشه تريد كرد احتمالا يكشنبه يك حساب تازه باز كنم
از دو سه هفته ديگه شروع ميكنم
سعي ميكنم از وقتي شروع كردم پوزيشن هام رو اينجا بنويسم
تا چه پيش آيد

January 20, 2006

آموزش

بحث جالبي توي چند تا وبلاگ شروع شده
در همين زمينه آموزش جنسي و فرهنگ افتضاح ما
اوليش رو سبيل طلا شروع كرده
بعد مطلب جالبي رو هم اين آزادنويس اضافه كرده كه جالبه

January 19, 2006

تابوهاي حكومتي 2

حاكمان جمهوري اسلامي با سياستهايشان در حوزهء مسائل جنسي ادعا دارند كه دارند از كيان نهاد خانواده پاسداري مي كنند. اما معلوم نيست با ممنوعيت آموزش جنسي يا جلو گيري از هرگونه تحريك جنسي در
كالاهاي فرهنگي چگونه مي توان نهاد خانواده را كه اساسش بر رابطهء جنسي موفق استوار است حفظ كرد. مراجع واقع گراتر شيعه مثل خويي نگاه كردن زن و مرد همراه يكديگر به صحنه هاي تحريك كننده را مجاز مي دانند چون اين امر مي تواند به تحكيم نهاد خانواده منجر شود. زن و مرد مزدوجي كه نتوانند چه قبل و چه بعد از ازدواج يك صحنهء بوسهء زيبا و دل نشين يا همخوابگي با
روشهاي متفاوت را تماشا كنند چگونه مي خواهند يكديگر را ارضا كرده و از
خيانت ديگري – كه زبانم لال در ايران اسلامي و تحت حكومت ولي امر مسلمين جهان اتفاق نمي افتد ـ پيش گيري كنند يا با يكديگر گرم تر شوند؟حاكمان جمهوري اسلامي فقط اهل تخريبند وبلد نيستند چيزي بسازند. اينا نه تنها نهادي بنيان نگذاشته اند بلكه در حال تخريب نهادهاي ديرپاي جامعهء ايران مثل نهاد خانواده و حتي نهاد هاي مذهبي بوده و هستند (به هر حال مذهب هيچي ولي همه جاي دنيا خانواده اساس است) . حالا
اينكه يك جامعه بسته چطوري ميخواد رشد كنه؟
ما 1400 سال در جا زديم يك 1000 سال ديگه هم روش
به كسي برنميخوره

تابوهاي حكومتي 1

رقص، نقاشي از بدن انسان، نمايش زيباييهاي بدن زنان و مردان در تلويزيون و سينما و مجسمه سازي از بدن عريان انسان ممنوع است چون آستانهء تحريك دايناسورهاي حاكم بر ايران بشدت پايين است و هنوز پس از 25 سال در اختيار گرفتن همهء منابع كشور از جمله منابع انساني آن شامل زنان زيباروي آن - از طريق به خود اختصاص دادن ثروت، قدرت و منزلت – هنوز اين آستانه بالا نرفته است يا چنين وانمود مي شود تا از اين طريق در ميان اقشار سنت گرا مشروعيت كسب شود . حاكمان روحاني تا همهء زنان را در گوني نپيچند و زيباترين آنها را از آن خود يا به خارج صادر نكنند دست بردار نيستند. به ظاهر موجه ترين مدعاي نيروهاي مذهبي در مورد رفتار غربيان با زنان تبديل شدن آنان به كالا در نظام سرمايه داري بوده است اما حكومت ديني بيش از حكومت عرفي غربيان زنان را به كالاهايي در انبار (پستوي خانه ها با تنها 12.5 در صد اشتغال) يا كوچه و بازارهاي ايران و كشورهاي عربي (به صورت فاحشه هاي جوان) يا كارگران و كاركناني كه با دستمزد هايي بشدت پايين تر از مردان نيروي كار خود را مي فروشند بدون برخورداري از كمترين حقوق و حمايتها تبديل كرده است. مردم ايران معلوم نيست تا كي بايد تاوان زهد و تهجد جنسي گروهي از روحانيان را در برخي دوره هاي عمر خود در گذشته بپردازند، زهد و تهجدي كه عمدتا از سر عدم دسترسي بوده است و نه اختيار. زهد و تهجد روحانيت اكنون درشرايطي كه به همه چيز دسترسي دارند معني پيدا مي كند كه هيچ اثري از آن غير از نمايش اعتكاف در سيماي لاريغامي به چشم نمي خورد. ماهواره اكنون گزينه مناسبي است تا ببينيم بقيه دنيا در چه وضعي به سر ميبرد.

January 18, 2006

زندگي

نگاه به زندگي چيز متفاوتي توي هر كسيه . واقعا شما به زندگي چه طوري فكر ميكنيد؟
چرا اكثر ادمها هدف ندارند .اين ادما رو ميبيني كه از اول زندگيش هيچ وقت فكر نكرده چكار ميخواد بكنه.
تا حالا فكر كرديد 5 سال ديگه چكار داريد ميكنيد؟ چكار ميخوايد بكنيد؟
براي 10 سال ديگه چي؟ 20 سال؟ 40 سال؟ اون موقع ميخوايد كجا باشيد؟ چه كارهايي كرده باشيد؟
هدف بزرگ تو زندگيتون داريد؟ آرزو ها رو نميگم . هدف قابل وصول رو ميگم
حالا چه بخوايد بريد آمريكا ربات بسازيد يا اينكه مثلا تا 20 سال ديگه كارخونه عروسك سازي داشته باشيد
البته اين اصلا يك مشكل بزرگ كه نه ، حتي مشكل كوچكي هم نيست . چون ميتونيد مثل اكثر مردم دنيا فقط به فردا
يا مثلا يك سال ديگه فكر كنيد . از مثلا مهموني رفتن لذت ببريد و بريد دنيا رو بگرديد
ولي اون چيزي كه همين جوري تو ذهن من داره وول ميخوره اينه كه با ديدن عكس جووني آدمهاي پير فعلي چه احساسي بهم دست ميده . چرا هيچ كس نمياد اين كار رو در مورد خودش بكنه (شايد اون تصوير جاودانگي خراب بشه) .آدمهاي پير الان رو جوون فرض كنيد
مثلا الان اگر سال 1340 باشه ميبينيد هيچ كدوم فكر هم نميكنن كه سال 1380 چي ميشه . همه برگي كه روي
آب رودخونه شناوره فقط اطرافيان خودشون روميبينند . عادت ميكنند تا تموم ميشند
نميخوام اون برگي باشم كه بياد و بره .ارزش زمان رو بايد دونست . خيلي سريعتر از چيزي كه فكرش رو بكنيد
تموم شدي .من نا اميد نيستم ولي دو قدم جلوتر از پام رو ميبينم البته اين رو هم بگم براي همين دور وبري هام
يا كسايي كه بتونم باهاشون حرف بزنم محدودن (اين خودش مشكليه ) ولي .
واقعيت همينه كه سال 1430 كه براي خيلي ها دورازدسترس به نظر مياد برسه
خيلي نزديكه. فكر ميكنيد وقت براي همه كار داريد؟

خوب تموم شد

خوب دیگه امتحانام همین تموم شد . آخریش هم که با تقلب زیبایی به خیر رسید.
اگر شانس بیارم و مشروط نشم که البته احتمالش کمه
دیگه همه چی با خیر و خوشی تموم شد . ترم دیگه هم درسها کلا راحت تره
دیگه هلو هلو
خوب دیگه میخوام برم سراغ زندگی و پول درآوردن
میانگین ماهیانه ام 2000 پیپ بوده روی پوند
میخوام چند تا ارز دیگه هم بزنم تنگش ببینم میشه حداکثر چقدر درآورد برای یک ماه
اینجا رو هم بیشتر به روز میکنم.
Golden Globe عكسهاي مراسمه .
يك خورده بزرگند البته

January 17, 2006

تابو-1

صریح بگویم که ما ایرانیهای در اکثر موارد آدمهای منحصر به فردی هستیم.همین منحصربفردیمان
کار دستمان داده است.نه روشنفکرانمان به شکل آدمیزادند و نه عواممان عوام درست و حسابی.یاد گرفته ایم
درمجامع عمومی از بسیاری از آداب جوامع متمدن تمجیدکنیم و آنگاه به راحتی آب خوردن در حوزه ی
شخصی خود آنها را به بدترین شکل به مسلخ ببریم.همگان به آموزش روابط جنسی تاکید داریم مقاله وسمینار
و سخنرانی برگزار می کنیم اما اگر بنای آغاز کار توسط کسی گذاشته شد بدترین تهمتها و انگها را نثارش
می کنیم.ظاهر متجددمان،باطن سنتی یمان را رنگی نو داده و اما رفتارمان همان است که بود همچون چند
. صد سال پیش و شاید هم بدتر. از جهت دیگر در این موتورهای جستجو مدام خواهیم نوشت سکس،آلت تناسلی
مردانه و زنانه،لز و گی و از این قبیل کلمات.حالا فکرش را بکنید صفحه وبلاگم در جلوی چشمان حریص
کاربری باز شود و بعد از آنکه حض کافی و وافی برد ، به جد و آبادمان فحش بدهد که
مرتیکه "وبلاگ سکسی" راه انداخته و اسم و عکسش را هم زده بالایش و فکر می کند دارد خدمتی انجام می دهد. گرچه نمی توان نسبت به دیدگان دو گروه بالابی تفاوت بود اما من هنوز بر عقیده ام که نیاز آموزش مباحث
جنسی و روابط سکسی است مصر هستم و آن را جز لاینفک برنامه ی ساماندهی روابط اجتماعی در ایران
می دانم.چون از بچگی مرغ من یک پا داشت.لذا از دوستان و خوانندگان وبلاگم می خواهم نسبت به اعلام
نظرشان در این مورد اقدام نمایند و در صورتی که موافق اختصاص بخشی به این مسایل هستند، در مورد
شیوه و راهکار ارائه آن نیز پیشنهاد بدهند. شاید اینگونه بتوان تابوی حاکم بر آموزش روابط جنسی را شکست بدون اینکه مجبور باشیم به مطالب سخیف
و در بسیار از موارد گمراه کننده وبلاگهای سکسی توجه نماییم.گرچه با بیان جمله پیشین به هیچ وجه قصد
ارزش گذاری بر کار این وبلاگ نویسان که اتفاقا با اقبال بالایی نیز روبرو هستند را ندارم.این نوع
وبلاگ نویسی نیز مخاطبان خاص خود را دارد که اتفاقا گروه کثیری از کاربران را شامل می گردد،شاید
بسیار پر طرفدرا تر از همه ی مسائل مطرح دیگر در اینترنت.

January 15, 2006

ضد حال

ضدحال يعني وقتي يه قرار لطيف تو اينترنت داري وصل نشي ضدحال يعني وقتي منتظر فيلم مورد علاقت هستي برق بره ضدحال يعني بعد از کلي مصيبت که بابات برات موبايل ثبت نام کرده همه سيمکارتا بياد جز مال تو ضدحال يعني روز تولدت دوست پسرت جلوي دوستات فقط يه شاخه گل بهت بده و تو هم جلو همه سوسک بشي ضدحال يعني دوست دخترتو بيرون با يه پسر ديگه ببينن ضدحال يعني يه جلسه سر کلاس نري فقط همون يه جلسه استاد حضور غياب کنه ضدحال يعني با شکم گرسنه بري تو صف ژتون تموم کرده باشن ضدحال يعني يه هفته قبل از اينکه جشن تولد بگيري خاله مامانت فوت کنه ضدحال يعني قبض تلفن بياد 987979543456547979794654687 تومن ضدحال يعني بعد از کلي مخ زدن تو اينترنت همينکه بياي به نتيجه برسي اشتراکت تموم بشه ضدحال يعني با.۹.۷۵ افتادن ضدحال يعني صبح ساعت ۷ بري سر کلاس استاد نياد ضدحال يعني بعد اينکه کلي افه زبان اوومدي نمره زبانت۱۰ بشه ضدحال يعني داداش کوچيکت ۲شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پريز برق ضد حال يعني بري عروسي خانمها و اقايون جدا باشن ضدحال يعني هيستوري رو پاک نکني همه ايميلاتو داداشه فضولت بخونه ضدحال يعني نفر ۱1کنکور شدن ضدحال يعني پژو آر- دي ضدحال يعني فيلم ژاپني ضدحال يعني عشق يه طرفه ضدحال يعني گل خوردن دقيقه 92 مثل گل اس اس به پس پس ضدحال يعني صبح روزي که با دوستات ميخواي بري کوه بارون بياد ضدحال يعني از سرويس دانشگاه جا موندن ضدحال يعني با ماشين بابا جريمه شدن ضدحال يعني سلام کني جوابتو ندن ضدحال يعني عينکت سر جلسه امتحان بيفته زمين بشکنه ضد حال يعني سر جلسه امتحان خودکارت تموم بشه ضدحال يعني با دوست دخترت بري کافي شاپ دخترخالتو ببيني ضدحال يعني تاکسي سوار شي وسط راه بنزين تموم کنه ضدحال يعني دفترچه تلفنتو گم کني ضد حال يعني اونيکه خيلي دوستش داري رو نتوني ببيني
اينا رو دوستم ياشار نوشته بود حيف آمد نگذارمش

تمركز

خوب ماشالله امتحان امروزم رو هم خراب کردم
نمره ترافیکم هم افتضاح شده . اون یکی رو هم که خراب کردم
همه اش میشه خراب , خوب پس این ترم مشروطم
آخه تمرکز من مرده مگر اینکه مثل دیشب از نوشدارو بنوشم
باشد که رستگار شوم.
ولی اینا یک طرف ترید یک طرف
حداقل این یکی رو دیگه بلد شدم

January 14, 2006

دين2

علت اينكه مردم هيچ وقت دينشون رو تغيير نميدن چيه؟ چرا هيچ سوالي در مورد دين توي ذهن مردم عادي به وجود نمياد؟ چرا وقتي از كسي درمورد دينش بد بگي ناراحت ميشه ( همه اديان ، فرقي نميكنه ) . علتش فقط يك چيزه: اون اين كه اون تفكراتي كه افراد بزرگسال دارند همونيه كه تا سن بلوغ بهشون گفته شده . در اكثر موارد هم بزرگترها مواظبند كه بچه ها افكار زيادي نكنند چون باعث سوال و جواب و دردسر ( از هر نوع) براي
بزرگترها ميشه . چون جوابي ندارن بدن همون چيزهايي رو كه گفته شده بهشون بازگو ميكنند براي بجه و
بچه چون اصولا تا وقتي عقل در نياره فكرش به اين موضوعات جلب نميشه در نتيجه بزرگ كه شد همين
رويه رو ادامه ميده چون نياز به هويت جمعي داره و وقتي هويت جمعي در مذهب نمود پيدا كنه اكثر افراد براي
حفظ هويتشون همون دين رو انتخاب ميكنن مگر اينكه با افكار ديگه اي آشنا بشن . اين اتفاق الان داره توي جهان
ميافته ، به علت نشر سريع اطلاعات در سطح جهاني و رشد سريع علم كه از تمام قرون قبلي بيشتره تغييرات
خيلي شديدتر داره نمود پيدا ميكنه . جالبترين قضيه اي كه الان در سطح جهان اتفاق افتاده اينه كه سريعترين رشد
رو در بين اديان آتيست و راسيوناليست داره (بي خدايي و خردگرايي) . خود من تا وقتي آمارش رو نديده بودم
باورم نميشد . تازه هر چي درجه تحصيلي افراد بيشتر ميشه اين نسبت بالاتر هم ميره
خلاصه اينكه بايد بعضي وقتها واقعيت جهان بيرون ازايرانImage رو هم ديد
Image

January 13, 2006

فرهنگ جنسيت

يكي از بزرگترين مشكلات جامعه ما يا جوامع در حال گذار ديگه برخوردشون نسبت به جنسيته . نحوه همسر يابي در قرون گذشته در اروپا و آسيا به همين ترتيب خواستگاري ما بوده يعني يك نفر كسي رو معرفي ميكرده و ازدواج ميكردن ( حالا ديده يا نديده) بعد از رنسانس و تغيير شديد توي اروپا به تدريج شكل ازدواج به آشنايي دو طرف و ازدواج تغيير كرده ، الان توي خيلي از كشورها آسيايي هنوز هم اين رويه داره اجرا ميشه ولي با اين تفاوت كه با آشنا شدن حوونها با جوامع پيشرفته شكل دوست يابي و ازدواج هم داره توي اينجا و مثلا هند و يا مالزي يواش يواش تغيير ميكنه ولي اين تفاوت فرهنگي باعث شده كه جوونها كه مطمئن هستند كه بالاخره با خواستگاري ازدواج ميكنند از دوست پسر يا دختر داشتن درك ديگه اي داشته باشند. يكي از عواملي هم كه توي اين روابط بيشتر نمود داره سكسه . توي ايران شما نميتونيد رسما قبل از ازدواج سكس با كس ديگه داشته باشيد چون مثلا باكره بودن براي اكثر مردها هنوز يك ارزشه ولي جالب اينجا ست كه همون پسرها بيشتر از دخترهايي كه دوستشون هستند انتظار سكس دارند ، خوب اين هم يك جنبه كاملا طبيعيه ولي مشكل از اينجا شروع ميشه كه دخترهاعموماً حاضر نيستند براي اينكه امكان به خطر افتادن ازدواجشون هست . در نتيجه رابطه جنسي بين اونا به شكلهاي عجيب و غريبي انجام ميشه كه از لحاظ طبيعي اصلا نرمال نيست و هيچ كدوم لذتي از داشتن رابطه نميبرند و به جاي اينكه بهشون كمك بشه و باعث رشد فكريشون بشه بدتر باعث سرخوردگي ميشه . خودم يادم مياد توي دانشگاه دوستام داشتن در باره ازدواج و زن گرفتن بحث ميكردن تقريبا همشون انتظار داشتن كه با زني ازدواج كنندكه آفتاب مهتاب نديده باشه ، در عين حال اكثرشون هم دوست دختر داشتن وقتي بهشون ميگفتم
خوب پس دوست دختر رو براي چي ميخوايد وقتي نميخوايد باهاش ازدواج كنيد . دقيقا همين شكل رابطه
كه گفتم رو برام ميگفتن . هر چند درست و غلط بودن اين مسئله رو كاري بهش ندارم ، ولي وقتي اصلا
از روايط جنسي درك درستي وجود نداره باعث اختلال در زندگي فردي خيليها شده كسايي كه فقط براي
سكس ازدواج ميكنن كم نيستن و مشكلات تازه بعد از يك سال مياد جلو. (براي پسرها بدتر البته نه اينكه مشكل از دخترها باشه ها چون من خيلي از پسرهايي كه ميشناختم ازتابوهاي
اجتماعي مثل ترس گناه و عاقبت بد و تابلو شدن تو دانشگاه و همچين چيزهايي هيچ وقت
دنبال دختري كه دوست داشتند. نرفتند . واقعا كه سيستم پيچيده اي است. هر چند براي خود آمريكا اين دوره گذار يك 100 سالي طول كشيده ولي اميدوارم براي ما
كمتر بشه . بايد جامعه تكليفش رو روشن كنه كه يا اينوري يا اونوري . ولي زمان ميبره . هر چند كه با اين تعصب فرهنگي من اصلا نميدونم كه چقدر ممكنه طول بكشه شايد سه چهار نسل طول بكشه

بازدهي

رد امروز نشستم بازدهي 5 ماه گذشته رو نگاه كردم. كل بازدهي در 5 ماه 8100 پيپ بوده متوسط 2000 پيپ در ماه فقط به علت مشكلات شخصي هيچ پوزيشن مثبتي نگرفتم ولي الان سيستم من اينقدر خوب شده كه خودم هم باورم نميشه ماه گذشته 4000 پيپ كلا ميشد باهاش در بيارم. اونوقت نبايد فكر كنم كه چرا نشستم خودم رو علاف درس خوندن كردم!!! اين بيل گيتس كلا ليسانس هم نگرفت (وارن بافت هم نگرفت) اصلا درس خوندن براي من فايده نداره. درس بخونم كه چي بشه؟ خودم رو بكشم ميشه ماهي 1 مليون تومن
تازه اگر شانس بيارم و بتونم مهاجرت كنم مثلا ميشه ماهي 5000-8000 دلار
حالا قصد دارم با يكي از بچه با هم كار كنيم ببينم ميشه 2000 تا رو از سيستم كشيد بيرون؟ اگر بشه با نسبت 10/1 ميشه حدودا ماهي 3 برابر!!!!!؟؟؟؟؟؟
خيلي عالي ميشه

January 12, 2006

سياست ايران

چند روز پيش بالاخره نسخه فارسي يك كتاب كه يك جاسوس اسرائيلي نويشته بود رو پيدا كردم. اسمش
منافع جنگه (البته ترجمه كتاب به اسم پول خون در آمده و ترجمه خوبي هم نداره) و
در مورد روابط ايران و آمريكا و اسرائيل در زمان جنگ ايران و عراق چيزهاي خيلي جالبي توشه
كه باور كردنش سخته . مثلا اينكه ايران تمام اسلحه هاي خودش رو از اسرائيل خريده (به چند برابر البته) و
تمام اروپا و آمريكا براي اينكه جنگ ادامه پيدا كنه به هر دو طرف اسلحه ميفروختند. نزديكترين
عامل به اسرائيلي ها رفسنجاني بوده و قضيه مك فارلين هم اين بوده كه موسوي و رفيق دوست
ميخواستند رفسنجاني رو دور بزنند و خودشون اسلحه بيارن كه اخرش رفسنجاني برنده ميشه
و مك فارلين و دو تا ديگه رو كه با لباس كارشناس ايرلندي وارد ايران شده بودن لو ميدن
و خبرش حسابي ميپيچه و ميشه ايران كنترا . يك چيز ديگه جالب هم بمباران تجهيزات اتمي عراق بوده
كه ايرانيها چند بار سعي كرده بودند يزندد و نتونسته بودند و آخرش مكانش رو به اسرائيليها گفتن
و اونا زدنش. فكر ميكردم برادران هاشمي كه توي قضيه مك فارلين دخالت داشتند همون داماد هاي منتظري بودند
در صورتي كه اينها اصلا در امريكا زندگي ميكردند ( به اسم جمشيد ، سيروس ، رضا) و اون مهدي هاشمي كه ترتيبش رو دادند قضيه مربوط به قطب زاده بوده . جريان گروگانگيري و
آزاد شدن پولهاي ايران رو هم داره كه كلي از پولهاي ايران در آمريكا آزاد شده و قسمت كوچيكي
از اون توي يك بانك آمركايي مونده حدود 11 ميليارد دلار كه به ايران ندادند. جالبترين مسئله اي كه من ديدم اين بود كه آمريكا اصلا از اسرائيل توي منطقه حمايت نميكنه . يعني
اصلا ربطي به هم ندارند و آمريكا فقط از منافع خودش دفاع ميكنه و اسرائيل هم از منافع خودش طوري كه
درگيري اينا باعث سقوط حكومت شيلي توسط عوامل امريكا شده چون اسرائيلي ها نميخواستن توليد اسلحه ها ي شيميايي
كه از شيلي به عراق فروخته ميشده ادامه داشته باشه و آمريكايي ها ميخواستن . پس زدن حكومت رو انداختن پايين آخرش هم اينكه امريكا كه دوست عراق بوده سياستش رو عوض ميكنه و ميره عراق رو له ميكنه و تموم
(همش هم براي نفت) . اينقدر اين سياست هايي كه توي دنيا جريان داره كثيفه كه آدم از دونستنشون سرگيجه ميگيره.
الان مشكل من اينه كه چرا ايرانيها دارن اين بازي رو كه حتما توش ميبازند ادامه ميدند
مطمئنم اگر همين طوري ادامه بند تا آخر سال بمباران رو شاخه شه

January 11, 2006

اصلا به ما چه ربطي داره؟

چرا هند که هم سلاح و هم دانشمند اتمي، و هم يک حساب تسويه نشده ی تاريخي با ايران دارد به ايران حمله نمي کند؟
تمام جواهراتي که پشتوانه ی پول ايران به حساب مي آيند حاصل غارت خزائن هند در دوره نادرشاه است، بنابراين
هندی ها برای بازپس گرفتن مال و اموالشان حق دارند به ايران حمله کنند.
چرا ايران به جمهوری آذربايجان حمله نمي کند؟ تمام شهرهای جمهوری آذربايجان و حتي تاجيکستان و افغانستان و ارمنستان روزگاری نه چندان دور در تملک ايران بودند. بحرين را هم اضافه کنيد. به واسطه ی
نظاميه های بغداد و آثار باقي مانده از کوروش در نقاط مختلف عراق، اين کشور هم زماني خاک ايران
محسوب مي شده اند. در ايالت سين کيانگ چين مسلمان ها به زبان فارسي نماز مي خوانند. سند از اين قوي تر؟
چرا به چين حمله نمي کنيم تا سين کيانگ را از چنگ خصم پليد چين خلاص کنيم؟
چرا ما از مردم مغولستان متنفر نيستيم. مگر چنگيز خان از اسرائيل آمده بوده؟ از همين مغولستان آمده بود. مغولستاني ها
همين حالا هم با اسم و رسم چنگيز خان هزار ادا و اصول دارند. چرا همه اش چسبيده ايد که اسرائيل را نابود کنيم. اصلأ اين چه جور نابودی اسرائيل است که قبل از او، هم ايران و هم ايراني ها نابود شده اند؟
آنقدر که ورزشکار بدبختمان را که سال ها جان کنده تا برسد به المپيک و حاصل عمری تلاشش را ببيند وادار مي کنيم از مهمترين و آرزوئي ترين خواست حرفه اي اش دست بکشد و با ورزشکاری از اسرائيل رقابت نکند. چه بسا همان ورزشکار اسرائيلي هم از سياست بيزار باشد. ورزشکاران هندی چرا با ما چنين نمي کنند؟ مگر نادرشاه کم تحقيرشان کرده بود؟
اصلأ چرا مردم کرمان با مردم استرآباد کاری ندارند؟ آغامحمدخان قاجار از فرط درآوردن چشم مردم کرمان، از آنها پشته ساخته بوده. جا دارد دست کم به همان اندازه ای که آغامحمدخان چشم کرماني ها را درآورده حالا اهل کرمان بگردند و چشم استرآبادی ها و نسل های فعليشان را دربياورند. اگر بيت المقدس قبله اول مسلمانان - که ما سنگ همه شان را به سينه مي زنيم – بوده و حالا حکومت ايران بايد آن مکان را پس بگيرد چرا زرتشتيان نروند لشکر و ارتشي به هم بزنند و نيايند ايران را از حکومت فعلي اش بگيرند؟
تازه معادله به نفع زرتشتيان تمايل دارد. هر چه باشد در معامله سرزمين، ميان اسرائيلي ها و فلسطيني ها پولي در کار بوده، اما اعرابي که به ايران حمله کردند نه تنها جائي را نخريدند
بلکه هر چه سرراهشان بود را هم غارت هم کردند. وقتي حکومت ايران بيست و پنج سال اصرار برای قانع کردن ملتي دارد که سه هزار سال تاريخ پشت سرش است اقلأ بايد به بعضي از اين سؤالات هم پاسخ بدهد. بقيه ی مردم دنيا هم تاريخ دارند و به فرض وجود مقداری شعور مي توانند از خودشان بپرسند چرا حکومت ايران از همه طلبکار است
اما به وقت بدهکار بودن هم داد و فرياد راه مي اندازد. نه اعراب و نه اسرائيل هيچ کدام نياز به حمايت ما ندارند. اصلأ نه فقط روشنفکران دنيا که نوشته هايشان بازگو کننده ی نظرشان است بلکه آدم های معمولي مثل ماها هم متعجبيم
که اين چه جور مطالبه ی سرزمين فلسطين است که صاحبان اصلي اش به اندازه ی حکومت ايران آتششان تند نيست. فرض کنيم که اسرائيل نابود هم شد و زمين هايش را به فلسطيني ها دادند. اصلأ اول از همه هم به حکومت ايران گفتند
بفرمائيد شما بگوئيد چه کنيم. هيچ آدم دو کلاس درس خوانده ای در همان فلسطين پيدا نمي شود بگويد شما که بيست و پنج سال است از دل يک تمدن بزرگ نتوانسته ايد دو کلمه حرف حساب در بياوريد با اين سرزمين اضافه مي خواهيد چه کنيد؟ مي خواهيد آدم بفرستيد برای زيارت خوب همين حالا هم بفرستيد. مي خواهيد نماينده بفرستيد که شهريه به طلبه ها پرداخت کند خوب همين حالا هم مي توانيد بفرستيد. مگر نماينده برای بوسني نگذاشتيد؟ مگر پول نداديد؟
مگر همين آدم هايي که در بوسني زندگي مي کنند نبودند که به محض آنکه تکيه گاه بهتری پيدا کردند طرف ايران را ول کردند؟ مي خواهيد حق را به حقدار برسانيد؟ بفرمائيد. اول حق ايران را از نفت خزر بگيريد. پول های ملت ايران را از سوريه بگيريد که زير همه ی قطعنامه های عربي عليه ايران برای جزاير سه گانه را امضا مي کند
اما سفيرشان روز روشن مي گويد اگر حکومت ايران پولي به ما داده ما هم از آن ها حمايت کرده ايم. حرفي هم نمي زند که آن پول ها وام بوده اند و همين حالا هم با هر زائری که به سوريه مي رود چرخ اقتصاد سوريه يک دور بزرگ مي چرخد. چسبيده ايد به دعوای اعراب و اسرائيل. آنکه منصفانه تاريخ مي خواند
مي داند که فلسطيني های زميندار تا دينار آخر پولشان را بردند در کاباره های قاهره خرج کردند که چهار تا رقاص برايشان برقصد و تا خرخره عرق بخورند. تخم لق خليج العربي را هم عبدالناصر
در دهانشان شکست که حالا با پشتگرمي اين و آن خليج فارس را با همه ی جزايرش مي خواهند. اعراب چه جای دفاع دارند؟
حق باشماست! اسرائيل ماتحتش ناپاک است و دستش را در گرمای تنور امريکا و انگليس گرم مي کند، همه ی مظلوميتي را هم که هيتلر براي يهوديانشان تراشيد با کشتن غير نظاميان فلسطيني نابود کردند، اما دستکم اسرائيل رکورد دار باران ساختن از ابرها ست، آنوقت تمام کشورهای عربي دور و اطراف با همه ی خودشيفتگي شان با پان عربيسم، دارند له له مي زنند از تشنگي و حالا پول نفتشان را مي دهند تا کوه های يخي قطب را با کشتي برايشان ببرند تا آب آشاميدني داشته باشند. اعراب
همين حالا در قرن بيستم هم قهرمان قهرمانانشان مي شود صدام حسين که با هلهله ی و پشتيباني اعراب، سردار قادسيه جنگ عليه ايران شد، يا مي شود بن لادن و طالبان که هر چه آثار تمدن شرقي در افغانستان بود همه را به توپ بستند. اين ها را درمجلات معتبرعلمي نوشته اند. کتابخانه های همه ی مراکز علمي دنيا پر است از همين اظهار نظرها. جز چند تائي کشور
مثل کشور ما هم در هيچ کجای ديگر دنيا کتاب و نوشته ی نويسندگان و محققين را قبل از انتشار نمي دهند مميزي کنند. مي خواهيد به جامعه بشری خدمت کنيد؟ برويد پول نفت و گاز صادرتي را بدهيد به مردم ايران که مانده اند با چندرغاز عايدي که دارند
خانه ی ارزان و لرزان بخرند که با هر تکاني فرو مي ريزد يا بگذارند برای خورد و خوراک چند سر عائله شان. برويد جاده ی ورامين ببينيد کل زندگي يک آدم و خانواده اش به پنجاه هزار تومان هم نمي رسد. برويد ميدان هفت تير آثار زندگي يک خانواده ای رو ببينيد که چند سالي در همان توالت عمومي ابتدای خيابان قائم مقام زندگي مي کردند. سراغ خانواده هايي
برويد که همين حالا از فرط بدبختي، زندگي شان را برده اند در محل آرامگاه های خانوادگي کنار اتوبان تهران- قم در ميان مقبره های اين و آن پهن کرده اند. دلتان گرفته از کشته شدن فلسطيني ها و ظلم اسرائيلي ها؟ اگر سه هزار سال تاريخ تمدن، و هزار و چهارصد سال دينداری در ايران، نتيجه اش مي شود حکومتي که حرف بي منطق مي زند، معني اش اين است که حکومت ايران هنوز فکر مي کند زمين مکعبي شکل است و در مرکزعالم. برای همين هم من مانده ام هاج و واج که چرا هند به ايران حمله نمي کند بلکه حکومت ايران دوباره برود به زمان نادرشاه افشار و تازه شروع به کشف عالم کند، و آنقدر برود تا برسد به اينکه زمين کروی شکل است، و مرکز عالم هم نيست.
من كه آخرش نفهميدم ما با اسرائيل چه كار داريم

دين اسلام

يك نكته جالب در مورد اسلام اينه كه تنها دينيه كه توي كتاب آسمانيش گفته شده اگر كسي از اسلام بيرون برود خداوند رو ترك كرده و تنها دينيه كه اگر از بري بيرون كافر و مشرك ميشي .
همچنين تنها دينيه كه اگر تركش كني بايد بميري و هر مسلموني دستش بهت برسه خونت حلاله كشورهاي اسلامي بدترين وضع حقوق بشر و آزادي هاي فردي نسبت به بقيه دنيا رو دارن. خود دين اسلام هم كلي مذاهب مختلف داره كه در نهایت اكثرشون اوناي ديگه رو التقاطي ميدونند.
شيعه ها ميگن سنيها حق رواز آل بيت گرفتند و سنيها هم ميگن شيعه رو اصلا يك نفر يهودي بنا گذاشته.
همين حكايت در مورد مسيحيت و يهوديت هم وجود داره
اين آمار اسلام توي كشورهاي مختلف رو ببينيد
در اين مورد باز هم مينويسم
امروز بالاخره اولين برف سال رو ديدم اگر با همين وضيعت پيش بره فكر كنم
چند سال ديگه اصلا برف نياد. كل كشور كوير بشه
درس خوندن هم بعد از مدت زيادي فاصله كار سختيه ها
اصلا دلم به درس نميره. حوصله خوندنش رو ندارم فكر ميكنم اگر مثل ليسانسم
كلاسها رو دو در كرده بودم . سر هيچ امتحاني نميتونستم چيزي بنويسم.
هر چند درس خوندن اضافه توي ايران به درد خاصي نميخوره مگر اينكه بخواي بري
خواستگاري بعد بگي من فوق دارم . اونها هم ميگن چه عالي
خوب حالا در آمدت چقدرهImage ؟ سيستم همينه ديگه چه ميشه كرد؟

January 10, 2006

فرهنگ عامه

نكته جالبي در مورد فرهنگ عامه هست كه
در مورد همه كشورها صدق ميكنه . مردم همه جا فقط ميخوان راحت باشند و پول در بيارن
جنس بخرند و راحت زندگي كنند. اكثرا يا هدف ندارند يا هذفهاشون خيلي كوچيك وساده است .
معمولا ادمهاي معمولي كسايي رو كه پيشرفته تر فكر ميكنند
مثلا هدف زندگي شون بزرگه يا فرا تر از بقيه فكر ميكنند ادمهاي خلي ميدونند
تا اينكه اونا موفق بشند بعد يكهو ميشن آدم كار درست (يك خورده مسخره است) ولي
خوب همينه ديگه
مردم عادي بايد كار كنند تا قسط هاشون رو بدن و بتونند زندگي كنند.
كار ميكنند تا بخورند تا بتونند كار كنند همشون توي لوپ دور ميزنن
عجب زندگي دارن

January 09, 2006

اهدا

امروز توی سایت اهدای اعضا عضو شدم. ایران اهدا . ایده بدی به نظر نمیاد
ربطی به مذهب و دین نداره . وقتی مردی بتونند از بدنت استفاده کنند . شاید به درد
یکی دیگه خورد.
یک چیز جالب
من روی وبلاگ از این شمارنده ها گذاشتم . امروز نگاه کردم دیدم هیچ کس از دیروز
تا حالا وبلاگم رو ندیده . احساس جالبیه . یک خورده آزادی و یک خورده هم ناراحتی
حالا میتونم برای خودم آزاد تر بنویسم . چون کسی نمیبینه پس کسی هم نیست که
بخواد گیر بده. شده دفتر خاطرات اینترنتی .
شاید بهتره بگم دفتر یادداشت.ولی کلا نوشتن خوبه ,میتونم فرض کنم که برای یک ناشناس مینوسم
کسی که شاید بعدها اینجا رو ببینه . احساس جالبیه
برای بالا بردن هیت یک وبلاگ فقط یک کار میشه کرد. اونم استفاده از
sex سکس توی وبلاگه
اگر یکی از این وبلاگهای اروتیک بهت لینک بدن . یک روزه 10000 رو رد میکنی.
و در آخر امتحان امروزم خوب شد.

January 08, 2006

مهاجرت

يادم مياد 6 سال پيش يك دوستي داشتم كه اون موقع فوق ليسانس ميخوند . 8 سال از من بزرگتر بود.
سربازي رفته و يك مدت هم سر كار رفته بود بعد دوباره امتحان داده بود و امده بود دانشگاه
چيزهاي زيادي ازش ياد گرفتم ، يكيش اين بود كه هميشه ميخواست از ايران بره
البته فكر نكنم موفق شده باشه (چون ازدواح كرد ) ميگفت اينقدر توي ايران بهت فشار مياد از
همه طرف كه بعضي وقتها فكر ميكني توي اين كشورهاي فقير آفريقايي اگر بودي بهتر بود. من
اكثر اوقات بهش ميگفتم كه اين طوري نيست و اون خيلي بد بينه نسبت به جامعه (تازه مجلس ششم در اومده بود
يك قضيه جالب هم در مورد مجلس ششم هست بعدا ميگم) . بعد اون بهم ميگفت كه وقتي توي جامعه رفتي )
خودت ميهفمي . من هم كه تا اون موقع فقط مدرسه و دانشگاه رفته بودم نميفهميدم چي ميگه
اما حالا ميبينم كه منظورش چي بود . ميفهمم كه چرا مغزها مهاجرت مبكنند . ديكتاتوري توي جامعه ما نهادينه
شده . اگر سنت از 30 بزنه بالا تو هم مثل همه ميشي . پوك ميشي و از دست ميري
فكر ميكنم براي درست كردن جامعه زياد وقت نداشته باشيم . اين سن پايين همگاني زياد پايدار نميمونه
ولي دوست دارم وقتي متولدين سالهاي 60-65 كه اوج زاد و ولد بوده بخواند وارد بازار كار بشند
و كار براشون نباشه اين رو بفهمند عكس العملشون رو توي جامعه ببينم ( يعني اميدوارم چيز خوبي باشه ) هر چند
كه فقط يك اميده .
داشتم مصاحبه با ناصر زر افشان روميخوندم ديدم چيزهاي جالبي نوشته در مورد جامعه ايراني خوندشون جالبه
.به هر حال اينا رو نوشتم تا تمايل به مهاجرت رو نشون بدم .
( خودم هم ميرم فكر كنم 2-3 سال ديگه اينجا بمونم كلا بتركم )
براي همينه كه ميخوام برم

فرهنگ2

اول اينكه امتحان دارم و نميرسم زياد بنويسم. بعد هم يك امتحان تقريبا راحت دارم فكر كردم يك خورده قل قل كنم بد نباشه.
يك نكته اي كه در مورد فرهنگ ايراني ميخوام بگم تاريخ پرست بودنشونه .
تازه جالبي قضيه اينه كه اكثريت اين ملت نميدونن كه تاريخ اين سرزمين چي بوده .
ما چرا اين طوري هستيم. چرا هيچ رشد نميكنيم و اين جور چيزها .
اگر فرهنگ جمعي رو يك موجود باشعور فرض كنيم مثل موريانه ها كه كلوني شون يك موجود باشعوره و
رفتارهاي كاملا پيچيده اي داره تفاوتهاي فرهنگي رو ميشه به تفاوتهاي فردي بين آدمها نسبت داد .اكثريت رفتار آدمها و همچنين جوامع بشري از روي عادته . ساده ترين دليلي كه ميشه براش آورد اينه كه عادت كردن به هر چيز مصرف انرزي توي اون كار رو پايين مياره ( حالا ذهني يا فيزيكي ) . يك قانوني هست كه ميگه طبيعت دوست داره هميشه كمترين انرزي رو براي رسيدن به بيشترين بازدهي مصرف كنه . همون طوري كه تغيير كردن ادمها سخته تغيير توي فرهنگها هم خيلي سخته . الان همه ميگن چرا جوونها به فرهنگ توجه نميكنند چرا مثلا احترام به بزرگتر كم شده . چرا هر چي يك پيرمرد بگه جوونها گوش نميدن . چرا مثلا شكل لباس پوشيدن اينطوري شده . و يك عالمه چراي ديگه خوب اينا همه نشون ميده كه تغيير كردن چقدر مقاومت ايجاد ميكنه . براي اينكه فرهنگ مردم عوض بشه كار لازمه . تلاش لازمه . همه بايد به اين فكر باشند كه به سوي بهبودي سيستم بروند. ولي توي ايران يك مشكلي هست اون كسايي كه ميخوان سيستم رو عوض كنند اينقدر تعدادشون كمه كه هر حرفي بزنند نه تنها از سوي جامعه پذيرفته نميشن بلكه هر چي بيشتر سعي ميكنن كه اونها رو تا جايي كه ميشه له كنند . به هر حال اين قصه سر دراز دارد ....

January 04, 2006

orders

خوب من چون ديگه نميتونم تا 2-3 هفته ديگه برم دنبال فاركس
يك توضيحي از جانب خودم ميدم
شدت سقوط پوند بر اساس زمان كندتر از چيزيه كه فكر ميكردم.
در نتيجه من احتمال كمي ميدم كه ما حداقل در زمان نزديك مثلا به 1.6 برسيم.
ولي بر مبناي اقتصاد آمريكا فكر كنم تا 4-5 سال ديگه دلار حدود 1 يورو باشه.
البته اين به درد ما نميخوره ولي كلا شدت سقوط ميتونست از اين شديدتر باشه.
اين هم بستگي به جانشين گرين اسپن داره و سياستهاي بانك مركزي آمريكا.
در هر صورت امسال به نظر من ما از اين محدوده پايينتر نميريم.
رنجي كه من روش فكر ميكنم بين 1.7 و 1.85 براي پونده.
در اخر اين پيش بيني فقط بر مبناي چارته (من كه فوندامنتال بلد نيستم ). قربان همگي

January 03, 2006

چند تا لينك

اينا رو تازه ديدم.
مال بي بي سي هستند.
جالب بود الان آمدم فيبو رو باز كردم ديدم اوه چي شده.
حالااولين تارگت يورو به نظرم 1.21 باشه كه اگر ردش بكنه ديگه نميشه گقت مثلا امسال يورو
به 1.1 ميرسه يا نه

January 02, 2006

انتخاب دين 1

قضيه اينه كه مدتيه (زياده ) مندچار مشكل ديني شدم. يهني اين كه احساس ميكردم
اين دين اسلام به درد من نميخوره . بعد با يكي از دوستام مشورت كردم ( ادم مومني بود) به
من گفت برو فران و كامل بخون ببين چفدر اسلام دين خوبيه و ... من هم رفتم كلي از اين سوره ها
و اينا رو خوندم . هر چي بيشتر ميگذشت من احساسم نسبت به مقدس بودن قران كمتر ميشد
اينا مال چهار پنج سال پيشه البته . بعد يادمه درس تاريخ اسلام داشتيم دانشگاه . و اين جريانات
اسلام اوردنها و اينا برام جالب شده بود . بعد كتاب راز داوينچي رو كه خوندم و تعريفش از
مسيحي شدن دوم دو ديدم فكر كردم بهتره يك خورده مطالعه كنم در مورد تاريخ مذاهب و
يك مدت نشستم كلي مقاله و اينا خوندم در مورد دينها : نمونه
ميدونيد تفكر تك خدايي ( همون توحيد خودمون ) ريشه در طرز فكر سامي داره . وسه
دين بزرگ دنيا همشون از اينجا ريشه گرفتند
تمام اديان بزرگ ( يعني گسترده )بعد ار جنگهاي بزرگ گسترده شدند . هر ملتي كه جنگاورتر
بوده تونسته دينش رو توي كشورها بيشتر توسعه بده. به عنوان مثال ميتونيد كستردگي
مسيحيت رو با گشتردگي امپراتوري روم مقايسه كنيد و يا اسلام رو همچنين .
البته قاره جديد در اين مبحث قرار نداره. آمريكا اديانش بسيار زياده وعلتش مهاجرتها
گسترده واز همه نوع به آمريكاست.
بقيه اش رو بعدا مينويسم.