August 26, 2007

قاطی بودگی

اين احساس قاطي بودگي مفرط ولم نميکنه

ولي باحال شده ها

نوشين هم مثل من قاط زده , ميخواست تازه بره پيش خضرا

من که امروز رفتم پيش خضرا , کلي بهم روحيه داد

گفت من عالي شدم , ولي خودم هنوز نميتونم بپذيرم که عالي

شده باشم . به هر حا ل اون منفي نگري من که هنوز از بين نرفته

يک عالمه کار براي انجام دادن هست و من انگيزه ام رو بايد

پيدا کنم . زن بايد براي زندگي روحيه باشه , هوش رو که خودم دارمش

August 24, 2007

یوهو

جالب شده اوضع من

ديگه نميدونم چي ميخوام از زندگي

هر چي بيشتر ميرم جلو سرگشته تر ميشم

دوباره با نوشين دوست شدم .ولي اين بار احساسم خيلي

قر و قاط تر شده , نميدونم اصلا چرا باش دوست شدم

عوض شدم خيلي , ولي نميدونم الان چي شدم , مثل اين

فيلم تخيلي ها که يارو از تو شکمش هيولا در مياد منتظرم

يک چيز گنده يغوري ازم درآد خودم کف کنم

ترکيه هم باحال بود , دخترا , هيکلاشون , سيستمشون

الان ديگه نوشين برام اونقدر خوشگل نيست

هيچ کس برام خوشگل نيست

روزگاري ساختم براي خودم که خودم هم نميدونم چيه

August 09, 2007

قاط

حسابی قاط زدم

دفعه اول هم نیست که اینجوری شدم . چرا با خودم این کارو میکنم؟

نمیدونم چه اتفاقی داره برام میافته

اگر به درونم نگاه کنم میفهمم که چی داره میشه

اول اینکه دنبال هیچ دختری نمیرم

دوم اینکه این مینا یا میترا , هر چی اسمشه دم دستم نیست

سوم اینکه فکر نوشینه که داره روی مخم راه میره

دوباره بین همون حس تعهد و دوست نداشتن و دوست داشتن گیر کردم

حوصله هیچ دختری رو هم ندارم

وضعم خیلی بغرنجه

با کسی هم نمیخوام سر و کله بزنم

همون احساس شکست خوردگی توی فارکس اومده سراغم

ولی این نوروفیدبک ککه میرم مثل اینکه کنترلش خیلی برام سخت نیست

راحتتر باش کنار میام

خیلی روی مخم نیست

الان دقیقا احساسم اینه که دنبال هیچ دختری نمیخوام برم .

علاقه ای به ایجاد رابطه با هیچ دختری ندارم .دقیقا نمیدونم چه احساسی درونمه

چیه که باعث میشه من اینطوری برخورد کنم

تنها احساسی که برام مونده یک احساس تعهد کوفتیه که دار عذابم میده

اینم دوباره از وقتی شروع شد که دیدم نوشین میره پروفایلم رو توی اورکات نگاه میکنه

منم براش ایمیل دادم اونم 5تا جواب داد

الان این پسره حسینی اومد , به جای درس دادن حرف زدیم ( جالب بود برام این کارش)

میخوام ببینم دقیقا چی شده که من اینطوری احساس  میکنم . شاید با یک مقدار تنظیم بشه

نگاهم رو عوض کرد

میدونم که مسئله به توانایی دختر بازی هم بر میگرده

 

 

August 02, 2007

احساسات

فيلم مردی ازآتش رو نگاه ميکردم

داشت از طرف در باره احساسش توي دوران بچگيش ميپرسيد

از مرده پرسيد : تو خوشحال بودي؟

گفت خوشحالي فقط يک حالت ذهنيه , يادم نمياد

الان که دارم نوشته هاي قبليم رو ميخوندم , خيلي خوب ميفهمم که طرف چي گفته

خوب احساسم الان نسبت به اون موقع خيلي متفاوته

نميتونم اون حس رو لمس کنم , چون بايد به وجودش بيارم

ولي ميتونم به خاطر بيارم که چه اثراتي داشت و من چکار کردم

چرا وقتي به خاطرات قبليت نگاه ميکني به نظرت مسخره ميان

اونها همون احساسي بودن که اون موقع داشتي

الان ديگه اونا نيست چون شرايط ديگه اونجوري نيست

پس فقط عقله که کار ميکنه