July 17, 2007

تمام

دیگه با نوشین به هم زدم ,تموم شد و رفت

دختر خوبی بود (هست) , من باش بد تا کردم

شیدا پوست منو کند , من هم باری اینکه رفتارهای

غلط اون رو دوباره نبینم با نوشین طوری رفتار کردم

که از اون افتاد

اون خیلی گیر میداد , این اصلا گیر نمیداد

ولی توی خودش ریخت تا آحرش یکهو جمع شد و

زد و همه رو با خودش برد

اینجا مینویسم که برای خودم بمونه

همه اینها ناشی از رفتار غلط من بود

دوستش داشتم یا نه , نمیدونم چون

نتونستم بهش اعتماد کنم , اعتمادم رو شیدا از بین برده بود .

الان خیلی کارها مونده که انجام بدم

اولش اینکه مدارکم رو برای مهاجرت استرالیا بدم به گولدن گروپ

بعدش اینکه مقاله پروژه ام رو تا 2 هفته دیگه بدم به استاد

آخر مرداد هم امتحان انگلیسی رو برم بدم

از همه مهمتر کنار اومدن با خودمه

شنبه که تونستم توی زمان حال باشم برای این بود که استرسی نداشتم

در نتیجه کاراییم رسیده بود به 4 برابر قبل

اینکه چی شد که نوشین کاملا قطع شد , برام مهم نیست , ولی باید این کار میشد

الان که آزادم میتونم از صفر شروع کنم

اینها رو مینویسم برای خودم

برای اینکه بدونم الان چه حسی دارم . دلتنگی و پریشونی و احساس تعهد

نسبت به نوشین که باید باش ازدواج میکردم

میخوام بدونم اگر این احساس تعهد بره چی برام میمونه

میشم داوود دوم

ای روزگار

 

 

 

 

No comments: